"هفت" آذر

سلام.

حقیقت امشب در چیست؟نمیدانم.

حقیقت پاگذاشتن و نفس کشیدن من در این دنیایی که نفس کشیدن به حق در آن از هر چیزی ارزشمندتر است؟ نمیدانم.

حقیقت اینکه گاهی به سرم میزند اگر من نبودم .من یک نفر بین اینهمه انسان و شاید انسان نما نبودم چه میشد؟ نمیدانم.

باید بگویم اینها را یا نه؟ نمیدانم.

. . .

- - -

باید ببسوم دستانت را که خلق کردی مرا و احسنت گفتی بر خود

 

کاش شعور و درک این عظمت را نیز در من قرار میدادی

کاش نمیگذاشتی با سال به سال ورق خوردن برگ زندگی ام از آدم بودنم دورتر و دورتر شوم و حسرت بخورم بر پاکی طفل بودنم ...

 

کاش همین امشب همین امشب بیایی و دستانم را در دستانت بگیری و تنها کسی باشی که تبریک میگویی به "من" ...

آیا میلاد من به حقیقت، تبریک دارد؟نمیدانم.

 

هیچ چیز نمیدانم و بر نادانی ام افزون میشود هر چه بیشتر به عظمت خلقتم می اندیشم...

 

- - -

با همه ی اینها باز سعی میکنم زندگی را زندگی کنم به خاطر زیبایی هایی که امید میبخشد بر وجودم

 

 

به خاطر خود تو

 

- - -

خدایا بر من ببخش مفید نبودنم را

بر من ببخش ، ببخش خودت را بر من و برای من

 

سنگین به خودت محتاجم

 

 

الحمدلله.

 

 

 

 

- - -

همیشه عدد هفت را دوست داشتم.

و 777 امین اثر انگشت در روستای دلم، مقارن با هفتمین روز آذر ،روز میلاد من .

 

 

 

/ 44 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همثانیه

سلام خلی ممنونم که به من سر زدین موفق باشین انیجا زیبا بود

هادی

سلام.نبینم کژال خانوم دمق باشه.!!اگر روزگار رادر هم نشکنی به اجبار باید تنت را به شکست روزگار خواهی داد.

مسافر

[دست][دست]7 آترا روز تولدتونو بهتون تبریک میگم تولدت مبارک کژال عزیز [گل][گل][گل][گل][گل][هورا][هورا][هورا][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][هورا][هورا][هورا][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][هورا][هورا][هورا][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][هورا][هورا][هورا][گل][گل][گل][گل][گل] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

سحر

سلام کژال جان میدونم دیر شده اما تولدت مبارک.امیدوارم شادترین روزها رو در پیش داشته باشی[گل][گل][گل][گل]

عمه

کژال عزیزتولدت اگرچه دیرمبارک .[دست][دست][گل]

شراب سمی

سلام امیدوارم روز به روز تو کارت در این زمینه موفق تر باشی دیروز این عکس برای من اتفاق افتاد وقتی حیوون زبون بسته تو محل کارم اومده بود.. ومیگن فلانی قلبش عین گنجشگ میزد رو حس کرد چقدر تپش قلب کوچیکش دوست داشتنی بود .بوسیدمش و رها کردم

شراب سمی

سلام امیدوارم روز به روز تو کارت در این زمینه موفق تر باشی دیروز این عکس برای من اتفاق افتاد وقتی حیوون زبون بسته تو محل کارم اومده بود.. ومیگن فلانی قلبش عین گنجشگ میزد رو حس کرد چقدر تپش قلب کوچیکش دوست داشتنی بود .بوسیدمش و رها کردم

سفیر

خیلی دیره ولی تولدت مبارک...... اما هر روز تولدی تازه است....[دست]

بهراد

اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست شب بی تابش ماه روی تو برده امانم . . .