و آیا اشک .. ..

نمیدانم اسمش را چه بگذارم

سادگی

غرق در خود و دنیای خود شدن

فراموش کردن خیلی چیزها

بی ...

 

انگار یاد گرفته ام فقط وقتی به این زوال رسیدم سراغی بگیرم از خیلی ها

از خیلی چیزها ، از خیلی خاطرات ها

اما یعنی اگر این ها ، این فاجعه ها رخ ندهند نمی توانم هوشیار باشم ؟

 

کاش به نحوی دیگر تذکره ای میدادید

 

تو که میدوانی چقدر کم توانم

نو که خوب میدانی سویی برای این چشم های خسته نمانده است ...

خودمانیم ، با این خستگی اش اشک هایش خشک نمی شود

 

- - -

گفتم : من بدم من روسیاهم و سخنی نمیتوانم بگویم

گفتم اشک می ریزم تا خود بخواند سخنم را .

گفت : نه نمی شود تنها با اشک نمی شنود سخنت را . با او به گفتگو بنشین و در پی جبران باش. 

گفتم: من که همیشه با زبان اشک با او سخن گفته ام و او همیشه شنیده است ...

 

 شاید هم حق با اوست . باید سخن بگویم و در پی جبران باشم ...

اما جبران چه چیز؟ یعنی می شود همه آن ها را که باخته ام دوباره بدست آورم ؟

 - - -

 

 

سزاوار این محبتت نبودم. نبودم. به خودت قسم نبودم .

اما تو باز بیشتر از پیش شرمنده ام کردی ... و من چه کنم در برابر این همه شرم ...

 

emamzade saleh

 

- - -

 

ya hazrate masume

 

jamkaran

 

 

- - -

و من اکنون آرامم

باز تنهای تنها به لطف تو . فقط تو .

 

یاری ام کن بر پایداری این توفیق ...

از لغزشی دوباره هراس دارم

 

یا الله

 

- - -

 

 رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا

 

- - -

انتها نوشت ::: نائب الزیاره دوستان عزیز بودم . این روزها بیشتر از همیشه محتاج دعای شما عزیزان هستم . در گوشه ای از ذکر الهی خود ، از من یادی کنید ...

 

کژال***

 

 

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جان سونار

من ک بچه روستام اگه دلت روستایی باشه عالیه

نغمه

سلاااام کژال جون زیارتت قبول و انشالله دعاهایت مستجاب باشه[گل] شاد و سلامت باشی[گل]

رهاراد

کژال عزیزم تاخیر طولانی مدتم رو ببخش ....مث همیشه اینجا کلی حس خوب وآرامش واسم داره منتظر خوندن مطالبت هستم

pchassan

ممنوووووووون عاااااالی بود

pchassan

ممنوووووووون عاااااالی بود

دیبا

از جدایی مان برای هر که میگویم همه حق را به من میدهند اما آن ها نمیدانند که حق برای من او نمی شود…*به وب ماهم سر بزن*

دیبا

ی سوال اسمتون کــــــــــــژاله؟

باران

دیگر هم سراغم را نگیر! خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم و دلیل رفتنت را جویاشوم... خوش حال ميشم به وبم بياي و نظرتو بگي و نظر بزاري

مانگه شـو

وقتی برگی روی زمین می افته حس میکنم گریه بی صدا شد حس میکنم چی میگذره تو قلبش وقتی میبینه مرگ لحظه ها شد آخه منم یه برگ خشک زردم که بی صدا یه عمره گریه کردم